صفحات وبلاگ 1 2 3 4 5
» (30) عمومی


 
سرزمين باران
موزيک سرا وبلاگی برای همه...
عکس های من
مرکز عالم هستی
برنامه گوگل تالک
جاوا 1.6
ياهو مسنجر
تيريا
دانلود ؛ موزيك ؛ صوتي و ...
Net2Phone

.::تالار گفتمان::.
بازديد هاي امروز : 3
بازديد هاي ديروز : 2
بازديد هاي اين ماه : 1
كل مطالب : 72
كل بازديد ها : 6888
ايجاد صفحه : 0.125
ثانيه

 

امیر (30)

: نام 
: ايميل
اضافه    حذف

 

6:56 PM شنبه، 1 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
 

 به مناسبت سالروز آزاد سازی خرمشهر و به یاد سردار دلاور سپاه اسلام حاج احمد متوسلیان یکی از شعرهای خودم رو با  افتخار تقدیم میکنم به 4 دیپلمات ربوده شده و اسیر در زندان های رژیم اشغالگر قدس ؛ سید محسن موسوی ، تقی‮ ‬رستگار‮ ‬مقدم ، کاظم اخوان و حاج احمد متوسلیان

 

مـانــده ام در امـتــداد بــسـتـهء دیــوار هـا        در کــنار قــاب سـرد شـیـشـهء افکارهـا

میخـزد یـک ذره نـور از لابـه لای میله ها      مـیکـند زریــن صـفـای خـلوت بـیـــدارها

میرسد از دوردستان نغمهء چـاووش خوان      کی سپرده جان و دل بر حکمت اسرارها

بــاز خــوان دیــوان یــوســف را بـه بـنـــد      در مــیــان قــصـر دژخـیـم غــلط پندارها

آنـک آنـک میخورد بـر در ز آهن میله ای     هـان که اکنون است وقت و نوبت اقرارها

ذکر میگـیرم به لب کی داد ما را نوبتست      بــا زبــان خـامــشی سـر مـیـدهم فریاد ها

مـی گشاید ایـن قـفـس شاها کـلید ذکر حق      می گـریزم با دو پای خـسته از زنجـیرها

 

 

منتظر بازگشت شما هستیم

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 1    

 
 
 

7:11 PM دوشنبه، 30 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
 

 نقد یک فیلم کمدی


بازیگر نقش اول ، نقش وسط و آخر : ایالات متحده آمریکا

داستان این فیلم کمدی از آنجا آغاز میشود که در یک صبح پاییزی سال 1945چند هواپیما با دستور رییس جمهور آمریکا وارد آسمان ژاپن شده و به سمت شهر هیروشیما حرکت کردند و لحظاتی بعد یعنی حدود ساعت 8:15 دقیقه یک بمب کوچولو به نام پسرک را بر روی شهر هیروشیما رها کردند . پسرک ژاپنی که زیر آسمان شهرش مشغول تماشای پرنده ها بود اندیشید که شاید این زیباترین پرنده ای بوده که تا به حال دیده اما غافل از اینکه این ارمغانیست از دستان پلید حکومتی که خود را آقای دنیا میداند

پرنده آهنین به گوشه ای از زمین شهر هیروشیما برخورد کرد و ناگهان همه چیز ایستاد ...

ساعتی بعد اثری از پسرک ژاپنی و پرنده های شهرش باقی نمانده بود و انگار آن سرزمین هیچگاه سر از زمین بیرون نیاورده بود

سه روز بعد شهر کوکورا خوش شانس بود که باد و طوفان غول آهنین آمریکایی را به سمت خارج ژاپن هدایت کرد اما این شیطان حریص تشنه خون بود و تصمیم گرفت به جای انداختن ارمغان دموکراسی در داخل آب دریا آنرا به روی شهر ناکازاکی بیاندازد ، باشد که کودکان سوخته شهر هیروشیما در دنیای دیگر تنها نمانند و همبازیانی از ناکازاکی داشته باشند

به این ترتیب بود که در عرض 4 روز 220 هزار نفر از مردم بی گناه ژاپن در آتش کینه خونخوارترین دولت زمانه سوختند و جز نقشی از استخوان های خاکستر شده آنها بر روی سنگها چیزی باقی نماند

بعد از آن سال هزاران نفر با بیماری سرطان از دنیا رفتند و آثار این حملات هنوز با تولد کودکانی ناقص الخلقه باقیست

اکنون باید گفت کشوری که اینچنین به سینه بشریت چنگ کینه و خونریزی و فساد کشیده چه حقی دارد که از حقوق هسته ای و تلاش برای خلع سلاح سخن گوید . آیا این بیشتر شبیه به یک طنز متعفن نیست که دولتی که خود بزرگترین مجموعه از انواع و اقسام بمب های هسته ای را در اختیار دارد برای آینده هسته ای دنیا تصمیم بگیرد ؟

بزرگترین کمدین سینمای بشریت آمریکاست که با بازی شیطانی خود همه دنیا را به سخره گرفته و اوج این فکاحی جاییست که میگوید :  ما مدافع حقوق بشر هستیم

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 1    

 
 
 

6:43 PM سه شنبه، 17 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
 

دموکراسی از نوع آمریکایی

یکبار دیگه رفتار وحشیانه آمریکایی ها جان ۱۲ نفر انسان بیگناه از جمله دو کودک رو گرفت و صفحه ای به کتاب قطور جنایات این دولت خونخوار اضافه کرد .

 در این فیلم ویدیویی محرمانه نظامیان نیروهای هوایی آمریکا با استفاده از مسلسل های بالگرد آپاچی 12 شهروند عراقی را در خیابان های بغداد قتل عام می کنند .

دو خبرنگار رویترز نیز در این حمله نظامیان آمریکایی کشته شده اند .

همچنین در این فیلم نشان داده می شود که نظامیان آمریکایی حتی خودرویی که برای انتقال یکی از زخمی ها توقف کرده بود را هدف راکت قرار داده و دو کودک بیگناه که در این خودرو سوار بودند را می کشند .

عجب صبری خدا دارد ...

 

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | (نظر بدهید.)    

 
 
 

10:34 PM پنجشنبه، 27 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 فرا رسیدن بهاری دیگر و سال نو 1389 شمسی بر همگان مبارک باد

 

         خسروا روزت همه نوروز باد      وز طرب شبهای عمرت روز باد          

افسر پیروز شاهی بر سرت        آفتابت آسمان‌افروز باد            

  چون قضای گنبد فیروزگون      همتت بر کارها پیروز باد         

         تا شب و روز جهان آینده‌ اند      روزگارت روز و شب نوروز باد        

      انوری            

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | (نظر بدهید.)    

 
 
 

2:15 PM جمعه، 21 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 مژده دهید باغ را بوی بهار می‌ رسد

 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک ؛ شاخه های شسته باران خورده پاک

 

آسمان آبی و ابر سپید ،  برگهای سبز بید

 

عطر نرگس رقص باد ؛ نغمهء شوق پرستوهای شاد ؛ خلوت گرم کبوترهای مست

 

نرم نرمک میرسد اینک بهار ؛ خوش به حال روزگار

 

خوش به حال چشمه ها و دشتها ، خوش به حال دانه ها و سبزه ها

 

خوش به حال غنچه های نیمه باز ، خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

 

خوش به حال جام لبریز از شراب ؛ خوش به حال آفتاب

 

ای دل من گرچه در این روزگار جامهء رنگین نمی پوشی به کام ، بادهء رنگین نمی نوشی ز جام

 

نقل و سبزه در میان سفره نیست ؛ جامت از آن می که میباید تهیست

 

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

 

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

 

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

 

گر نکوبی شیشهء غم را به سنگ ؛ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

      

 

  فریدون مشیری

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 2    

 
 
 

7:26 PM چهارشنبه، 12 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 میلاد مسعود حضرت محمد مصطفی ص بر همگان مبارک باد

 

ماه فروماند از جمال محمد     سرو نباشد به اعتدال محمد 

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست     در نظر قدر با کمال محمد 

وعده‌ء دیدار هر کسی به قیامت     لیله‌ء اسری شب وصال محمد 

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی     آمده مجموع در ظلال محمد 

عرصه‌ء گیتی مجال همت او نیست     روز قیامت نگر مجال محمد 

وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس     بو که قبولش کند بلال محمد 

همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد     تا بدهد بوسه بر نعال محمد 

شمس و قمر در زمین حشر نتابد     نور نتابد مگر جمال محمد 

شاید اگر آفتاب و ماه نتابند     پیش دو ابروی چون هلال محمد 

چشم مرا تا به خواب دید جمالش     خواب نمی ‌گیرد از خیال محمد 

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی     عشق محمد بس است و آل محمد

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 2    

 
 
 

9:59 PM چهارشنبه، 5 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان

 

 جهانرا با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم

*

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمانرا واژگون مستانه میکردم

 

*

عجب صبری خدا دارد

اگر من
جای او بودم


برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو

آواره و دیوانه میکردم

*


عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

میدیدم دل عشاق سرگردان به گرد شمع سوزان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه میکردم

*

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی

 

 تا که میدیدم عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد

گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه میکردم

*

عجب صبری خدا دارد

 
اگر من جای او بودم

كه ميديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم کش

 

به جز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری درین دنیای پر افسانه میکردم

*

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه میکردم

عجب صبری خدا دارد ؛ عجب صبری خدا دارد


استاد رحیم معینی کرمانشاهی


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 1    

 
 
 

11:13 PM دوشنبه، 26 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 

 سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم     چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

         در بزم وصال تو نگویم کم و بیش      چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم

  لب باز نکردم به خروشی و فغانی     من محرم راز دل طوفانی خویشم

 یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی     عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

   از شوق شکرخند لبش جان نسپردم     شرمندهء جانان ز گران جانی خویشم

 بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر     افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

    هر چند امین بستهء دنیا نیم اما      دلبستهء یاران خراسانی خویشم

 

سید علی خامنه ای

  


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 1    

 
 
 

8:32 PM جمعه، 23 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ

.

ملت بزرگ ايران با برگزاري رفراندوم 50 ميليوني خود در سراسر کشور امروز ختم فتنه را رقم زده و بار ديگر و در وسعتي عظيم تر از 9 دي با حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي تجديد بيعت کردند.

به گزارش تمام خبر گذاری های خارجی و داخلی ملت بزرگ ايران با حضور منسجم و مقتدرانه خود و با انجام برگزاري رفراندوم 50 ميليوني خود امروز ختم فتنه را رقم زد.

مردم سراسر كشورمان كه از رفتار و گفتار سران فتنه و فتنه ‌گران در ماه‌ هاي اخير به شدت خشمگين شده‌اند با رفراندوم50 ميليوني خود و با شعارهاي " مرگ بر انگليس " ‌،‌  " مرگ بر آمريكا "  ،‌  "مرگ بر اسرائيل " ،‌  "‌ تا زنده‌ايم رزمنده‌ايم " ،‌‌ " خامنه‌اي كوثر است دشمن او ابتر است " ، " لبيك يا خامنه‌اي لبيك يا حسين است "‌ ختم فتنه را اعلام كردند .

مردم تهران در قطعنامه پاياني خود تاكيد كردند : راهپيمايي ده ها ميليوني نهم دي ماه 1388 و حضور بي نظير و چهل ميليوني مردم شريف ايران در انتخابات شكوهمند بيست و دوم خرداد 1388 با مشاركت هشتاد و پنج درصدي ، نماد روشني از مردم سالاري ، آزادي ، حق راي و انجام تكليف ديني است . ملت آزاده ايران اسلامي ضمن محكوم نمودن زيرسوال بردن سلامت انتخابات و ايجاد اغتشاش و فتنه گري ، از فريب خوردگان مي خواهد حق راي اكثريت را به رسميت شناخته و با اظهار ندامت و پوزش به دامن مردم و رهبري برگردند .

در اين قطعنامه آمده است :‌ ما از برخي خواص كه از حيثيت انقلاب و نظام كسب وجاهت كرده اند مي خواهيم به تبعيت از مقام معظم رهبري به جاي اتخاذ مواضع غير شفاف و دوپهلو به صفوف فشرده ملت پيوسته ، با صراحت صف شكنان و اغتشاشگران را محكوم كرده و دين خود را به اسلام و انقلاب ادا كنند .

در اين قطعنامه آمده است : ما از قوه محترم قضائيه انتظار داريم با كمال قاطعيت به جرم سنگين فتنه گراني كه با واردكردن خسارات فراوان جاني و مالي به مردم ، اتلاف اموال عمومي ، سلب امنيت و هتك مقدسات ، دشمنان را شاد كرده و بهانه به دست آنها داده اند قاطعانه رسيدگي كرده ، حكم عادلانه اسلام را بدون پروا در حق آنها اجرا و ريشه فساد را براي هميشه بخشكانند .

 

درود و سلام بر این ملت هوشیار و با عزت که چون همیشه به فضل الهی نقشه شوم دشمنان این مرز و بوم را نقش بر آب کردند


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 1    

 
 
 

10:03 PM یکشنبه، 11 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 سالروز ورود حضرت امام خمینی به کشور و پیروزی انقلاب اسلامی گرامی باد

 

چشم یزید زمان ز حدقه درآید     دیو چو بیرون رود فرشته درآید

 

یاد و خاطره شهدای انقلاب ، مردان و زنانی که در راه حق و آزادی و اسلام و بر پا داشتن پرچم جمهوری اسلامی ایران جانفشانی کردند گرامی باد و خاطرات آن زمان تا ابد زنده

دروود بر تمام آزادگانی که ظلم و زندگی همراه با ذلت زیر سایه حکومت پهلوی که دست نشانده آمریکا و انگلیس بود را نپذیرفتند و همراه با رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی و به عنایت ویژه الهی حکومت دین و حق و دفاع از مظلومیت را بر این کشور پایه ریختند

دروود بر تمام شهدای انقلاب و شهدای جنگ تحمیلی که در رکاب ولایت از عزیزترین گنج زندگی یعنی جانشان هم کم نگذاشتند و شرف دنیا و آخرت را خریدند و تا قیام قیامت آبروی انسانیت را جلوه بخشیدند

دروود بر انسان های شریفی که بر راه اصیل امام خمینی و جمهوری اسلامی باقی ماندند و گذشت زمان وجودشان را آلوده به دنیا نکرد تا از همه ارزش های این انقلاب در راه قدرت خود سوء استفاده کنند

ننگ دنیا تا ابد بر پیشانی دشمنان این انقلاب که لحظه ای برای خاموش کردن این چراغ الهی خاموش ننشستند ؛ همان ها که جیره خوار آمریکا و انگلیس و اسرائیل شدند و شرف انسانی را به پول و دلار فروختند

ننگ دنیا تا ابد بر پیشانی حکومت ها و دولت های دست نشانده آمریکا و انگلیس و خونخواران اسرائیل

ننگ دنیا تا ابد بر پیشانی همه آنها که زیر پرچم آمریکا و انگلیس و اسرائیل به ملت خود خیانت کردند

ننگ دنیا تا ابد بر پیشانی وطن فروش هایی که چون انگلی در میان لجنزار حکومت های استبدادی بر ملت خود خنجر زدند ، همان ها که از ملیت و خاک وطن دم میزنند اما آنگاه که جوانان رشید این سرزمین در برابر صدامیان پر پر میشدند آنها با دلار های آمریکا و اسکناس های اروپایی در خیابان های آمریکا و اروپا به گشت و گذار مشغول بودند

ننگ دنیا تا ابد بر پیشانی سیاستمدارانی که افتخارشان ضربه زدن بر این انقلاب و کوبیدن بر طبل شکم است ؛ همان هایی که پول های حرام را گرفتند و خوردند و به ریش همه خندیدند و چون دستشان رو شد گفتند داده اند برای امور شرعی و اگر باز بدهند میگیریم

ننگ دنیا تا ابد بر پیشانی آنها که از خط امام خمینی گفتند اما با بی شرمی تمام بر تمام ارزش های این انقلاب راندند و افتخارشان این بود که منافقین متجاوز به خون و جان افراد بی گناه این کشور و سلطنت طلبان بی آبرو و آمریکا و اسرائیل و بی بی سی دولت حیله گر و شیطان صفت انگلیس از او حمایت میکنند

ننگ دنیا تا ابد بر پیشانی آن فرهیخته ای که از صدقه سر این مملکت و آن هم با هزار پارتی بازی و دروغ و تقلب برای خود جایگاهی پوشالین ساخته و حالا این ملت عظیم را عوام میخواند

ننگ دنیا تا ابد بر پیشانی تو باد ای سیاستمداری که از متجاوزین به ارزش های این انقلاب حمایت میکنی

و در پایان دروود و هزاران دروود بر آن شیر زنان و مردانی که همیشه چون کوه در حمایت از این انقلاب و این کشور و رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای از هیچ دریغ نکردند و همیشه چون دست اراده الهی از آستین این انقلاب ظاهر شدند

 

من به در گفتم ولیکن بشنوند نکته ها را مو به مو دیوار ها ...

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | (نظر بدهید.)    

 
 
 

4:18 AM جمعه، 18 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

آتش چند خشکه شاخه هاي قديم زبانه بر کشيده به سوي خورشيد
بيدار کرده قدمت آتشکده هاي خاموش به زمانهاي دور
به ميقات سرزمين هاي سپيد ز ياس ، سپرده قامت به خاکستري تاريخ
از قيامت شکوه نقش هاي فرهاد به يک صخره سرد
پردهء عشق شيرين ، نقش بسته به دستان خون آلود يک مرد
زبانه ها رقص کنان به قصه ز آتش توران به خشکاندن پيکر سبز آريا
تکه هاي سوزان براده هاي هزار رنگ آتش بر آستانه افسانه پرواز عشق آرش
سرخ ميجهد به آسمان ز سينهء به خون نشستهء سياوش
آواز ميدهد به نجواي گلوي پاک يک ديار ، به قدمهاي آهنين کاوه
باد مي آيد ز ستيغ کوه بر تن عريان افسون شراره هاي شبانه سودابه
چشمه ها آيينهء لحظه هاي گذشته ، آغوش گشوده به خاطرات آينده

 

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 1    

 
 
 

8:30 PM شنبه، 21 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

بي روي دوست دوش شب ما سحر نداشت    سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت

مهر بلند چهره ز خاور نمي نمود    ماه از حصار چرخ سر باختر نداشت

آمد طبيب بر سر بيمار خويش ليک    فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت

داني که نوشداروي سهراب کي رسيد    آنگه که او ز کالبدي بيشتر نداشت

دي بلبلي گلي ز قفس ديد و جانفشاند    بار دگر اميد رهایي مگر نداشت  

بال و پري نزد چو به دام اندر اوفتاد    اين صيد تيره روز مگر بال و پر نداشت

پروانه جز به شوق در آتش نمي گداخت     ميديد شعله در سر و پرواي سر نداشت

بشنو ز من که ناخلف افتاد آن پسر    کز جهل و عجب گوش به پند پدر نداشت

خرمن نکرده توده کسي موسم درو    در مزرعي که وقت عمل برزگر نداشت

من اشک خويش را چو گوهر پرورانده‌ ام    درياي ديده تا که نگویي گوهر نداشت


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | (نظر بدهید.)    

 
 
 

5:48 AM دوشنبه، 16 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 

من از صدای گریهء تو به غربت بارون رسیدم
تو چشات باغ بارون زده دیدم

چشم تو همرنگ یه باغه تو غربت غروب پاییز
مثل من از یه درد کهنه لبریز

با تو بوی کاهگل و خاک ؛ عطر کوچه باغ نمناک زنده میشه
با تو بوی خاک و بارون ؛ عطر لاله و گلابدون زنده میشه

تو مثل شهر کوچک من هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبلهء معصوم نمازی

تو مثل یاد بازی من تو کوچه های پیر و خاکی
هنوزم برای من عزیز و پاکی ...


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | (نظر بدهید.)    

 
 
 

11:53 PM یکشنبه، 8 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی
 مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی
*
 ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرم
 که من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی
*
می از جام مودت نوش و در کار محبت کوش
به مستی ، بی خمارست این می نوشین اگر نوشی
*
سخن ها داشتم دور از فریب چشم غمازت
 چو زلفت گر مرا بودی مجال حرف در گوشی
*
نمی سنجند و می رنجند ازین زیبا سخن سایه
 بیا تا گم کنم خود را به خلوت های خاموشی


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | (نظر بدهید.)    

 
 
 

11:12 PM سه شنبه، 19 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 در رثای شاعری شجاع


ما غریبیم ، غریب ، برادرم قزوه
غریب چون شمشیری در نیزار
چون سید حسن نصرالله در محاصره شیوخ عرب
چون شعر تو در تارهای عنکبوت وب
و در گوگل فارسی که بیشترین جست‌ و جویش سـکـس است
ما غریبیم و از غریبان می‌ ترسند
گفته بودم می ‌ترسند
با یک بغل ریش از آمریکا می ‌ترسند
اما در سمینار هایشان بی ‌باکانه آتش می‌ خورند
آتشی که دودش هم به چشم ما می‌ رود هم چشم خودشان را تار می‌ کند
می‌ ترسند که برخلاف روزنامه‌ ها حرف بزنند
بر خلاف گوینده‌ های بی ‌بی ‌سی‌ فارسی
می‌ ترسند ویزای شینگن‌ شان باطل شود
می ‌ترسند که برخلاف شکم ها حرف بزنند
از بوق‌ها می ‌ترسند
عمر و عاص ‌ها بی ‌وقفه بر طبل شکم می‌ کوبند
و نگهبانان دجله صفین را از یاد برده‌اند
و به صفوف سکوت می‌ گریزند
*
پدرم اما در پایین شهر مثل همیشه سبز است
سبز در هفتادوپنج سالگی
هنوز هر بار که انتخابات می‌ شود با همان لباس سبز کارگری
ساعتی از شهرداری اجازه می ‌گیرد
تا برود به حضرت علی رای بدهد
پدرم سواد ندارد
تلویزیون هم هیچ وقت شعر تو را برایش نخوانده است ... مولا ویلا نداشت
پدرم سواد ندارد اما می‌ داند
آنکه غربال به دست دارد همان است که خرمن می‌ کوفت
و کاه‌ها را با گندم‌ ها می‌ آمیخت
*
جوان‌هایی که دوستشان داشتیم پیرمردهای خوبی از کار در نیامدند
سر پیری نشستند و با VOA معرکه گرفتند
سر پیری دندان ‌‌های مصنوعی تیزی از انگلیس در دهانشان سبز شد
و جگر ما را جویدند
جگر مرا و جگر تو را
جگر پدرم را ، جگر عمویم را
عمویم هم سبز است
و هر صبح به شوق دیدن اهتزاز پرچم‌ های قبرهای پسرانش بیدار می‌ شود
خاله‌ ام هم سبز است
هر شب روی پشت بام خانه اش تا صبح به تپه تاریک قبرستان نگاه می کند
تا چراغی را ببیند که بر مزار فرزندانش سبز می‌ سوزد
پسردایی ام محمدعلی بردبار هم چوپان سبزی بود
که زیر دندانش مانده بود مزهء برف کوه های تربت جام
حتی آن وقت که کاسه سرش سالها در خوزستان داغ خاک خورده بود
*
تو از قدیم سبز بودی برادرم قزوه
از ؛ مولا ویلا نداشت
از ؛ شب است و سکوت است و ماه است و من 
از ؛ کیسه می دوزند با نام شما شیادها 
از ؛ مردان بلدرچین
از قدیم
آفتاب ‌پرست‌ها رنگ مشخصی ندارند
اما شما از مزار سلمان که باز می ‌گشتید سبز بودید
تو سبز بودی ، سید حسن سبز بود ، قیصر سبز بود
من در مزرعه‌ های سبز عرق ریختم
با پرچم‌ های سبز گریستم
و لباس سبز پسر عموهایم را برای کار به تن کردم
وقتی که سرخ به خاک ‌رفتند
یاران چه غریبانه سبز بودند
در تربت‌جام و هویزه
در تنکابن و بندرعباس ...
وقتی موج سبز هنوز به لس‌آنجلس نرسیده بود سبزها در شب اروند شعله می ‌کشیدند
*
ما سبز بودیم
اما از هیچ چراغ قرمزی رد نشدیم
من سبز هستم
اما برای نوشتن کتاب جدیدم
سفر آمریکا نرفته‌ ام
آمریکا خودش به کتاب من ، به زندگی من آمده است
بیست و پنج سال است که زانوهای برادرم را تحریم کرده است
به آسمان نگاه می ‌کنم
هواپیمایی سبز رد می‌ شود
آمریکا را لعنت می‌ کنم که از آن ‌طرف اقیانوس ‌ها آمده است
تا نگذارد آب خوش از گلوی کبوتران ما پایین برود
*
من سبز هستم
با طبقه بالا هم هیچ دعوایی ندارم
اما نمی ‌دانم چرا صاحبخانه به پشت بام که می ‌رود بر علیه زیر زمین نشین‌ ها شعار می‌ دهد
که از خستگی خوابشان برده است
*
اگر پول داشتم
به بی‌ بی‌ سی فارسی زنگ می ‌زدم و می ‌گفتم ؛ این ‌قدر سر و صدا نکنند
پدرم با لباس سبز کارگری خسته خوابیده است
*
به اینها می ‌گفتم اصلا ما سبز نه ، شما سبز
اصلا خون شما سبز و خون ما سرخ
و هر جا خونی بریزد رنگی از پرچم ایران عزیز
اما چرا عالی جناب شریح مفتی مفتی با خودکار سبز فتوا می دهد
که الی جون می تواند سطل آشغال را بسوزاند
می تواند جگر مرا بسوزاند
و کنار شغال بنشیند
*
ما از عاشورا تا به حال سبزیم
مادرم پیشانی غلامرضا را وقتی به جبهه می رفت بی گریه می بوسید
آهای شما که تازه به جریان سبز ما پیوسته اید
باید جواب بدهید چرا اینهمه رنگ به رنگ می شوید ؟
باید جواب بدهید که چرا آبروی رویای قرن های پدرم
این دهقان سالخورد خراسانی
این رستم شکستهء شعر مرا برده اید ؟
باید به عموی من و به خاله هایم جواب بدهید
به امیرحسین شش سالهء ما که مادرش کفشش را با سوزن خیاطی می دوزد
و پدرش دوازده سال پیش دود شده بود و ما نمی دانستیم
*
باید جواب بدهید
اینهمه سال چه می ‌کردید ...


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 2    

 
 
 

7:28 PM شنبه، 16 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 امشب دلم آرزوی تو دارد
نجواکنان و بی آرام ؛ خوش با خدایش می نالد و گفت و گوی دارد
تو آنچه در خواب بینند ، پوشیده در پرده های خیال آفرینند
تو آنچه در قصرها خوانند
تو آنچه بی اختیارند پیشش ؛ خواهند و نامش ندانند
امشب دلم آرزوی تو دارد
دل آرزوی تو ؛ و آنگاه این بستر آغشته چشم در راه بوی تو ؛ بوی تو ، بوی تو دارد
بوی تو در لحظه های نه پروا ، نه آزرمی از هیچ
دل زنده ، تن شعلهء شوق ، هولی نه ، شرمی نه از هیچ
بوی گلاویزی و بی قراری و لذت کام و شب زنده داری
ای گفت و گوی دلم با تو وز تو
تو روح روییدنی ، سحر سبز جوانه
تو در خزان غم آلود زندان چون صد سبو سبزنای بهاری
ای لحظه ها از تو ناب سعادت ؛ ای زندگی با تو پر شور و شیرین
ای یاد تو خوشترین عهد و عادت
تو راز آنی ؛ تو جان جمالی
تو ژرفی و صفوت برکه های زلالی ؛ یک لحظهء سادهء بی ملالی
ای آبی روشن ، ای آب ؛ تو نوش آسایشی ، ناز لذت
ای خوب ، ای خوبی ، ای خواب ...


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 1    

 
 
 

2:44 AM سه شنبه، 5 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 نمیدونم تو از خدا چی میخوای ؟     من که از خدا فقط تو رو میخوام

 

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست       محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت       که در این وصف زبان دگری گویا نیست
 
تو چه رازی که به هر شیوه تو را می جویم      تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد        از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
 
من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم       این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم      در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: امیر | نظرات 3